ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
39
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
و غارت اردوها و طرد لشكرها به جاپار ساده دل رسيد هنوز باور نمىكرد و مىگفت به كاسهء زرين سوگندان مغلظه خورده است و عهد و پيمان مؤكد كرده ، چگونه مكر و كيد سگالد و نقض عهد و ميثاق كند ؟ ! لشكريان او چون آوازهء كوچ و تفرّق خانهاى خود استماع نمودند بر عقب خانهاى خود منهزم و پراكنده شدند و جاپار را با صد سوار ايناق فرو گذاشتند ، چون طوغاجى و لمغولى كه ابن عم دوا بود [ ند ] به دوا پيوست [ ند ] با عساكر متكاثر به اتفاق در پى جاپار كردند ، و از جهات و جوانب متوجه قصد او شدند . جاپار متحيّر و مدهوش چون ذره در هوا معلق و دروا بماند و در كشاكش انهدام و گيراگيرا ازعاج و اخراج امكان مكان نبود ، نه روى ستيز و نه راه گريز يافت . نادم و خايب و خاسر و كاسر با دويست سوار ايناق بىجنگ و جدال به اظهار ايلى پيش دوا در آمد تشوير زده ، دوا باز به دروغ سوگندان مغلظه ياد كرد كه از حال تو خبر ندارم . قصد تو امرا و برادران سگاليدند . و به حوالى و پيرامون خود يورت جاپار تعيين كرد و هر روز وظيفه و راتبهء او چهار سر گوسفند مقرّر ، و با خود به مرغزار قناس آورد و مشاهره و مياومهء او تعيين كرد و همچنان در همهء هزارها پسران و اميران قيدو را يكيك روز بروز گرفته مىآوردند : نخست جنكشى شاه اغول را در سمرقند گرفته آورد . بابا اغول گريخته و به خوارزم رفته قجماس بهادر او را گرفته آورد ، و ارس اغول را امير ارسبوقا پسر اباجى برادر الغ ييسور گرفته آورد ، و تو دكور اغول را شيره اغول پسر حنحكو ( ؟ ) گرفته آورد و ابكجار ( ؟ ) را پسر على اغول گرفته آورد ، و تو كماى اغول پسر گيوكخان را ، دوا پيغام داد كه جاى جاپار بر تو مقرر است تا به زرق و مخاريق او را نيز در دام بلا كشد و قتلون چغا را كه در ترسا كند بر سر گور پدر مقيم بود ، كه از آنجا تا سمرقند يك ماهه راه بود ، و اردوى او به مال و چهارپاى مشحون و مستغرق ، شبى از ناگاه اولجا تيمور دادر